تبليغاتX
شهچراغ اندیشه و قلم
 
شهچراغ اندیشه و قلم
 
 
سیری زندگی سیاسی ـ اجتماعی و فرهنگی شهید سید حسن شاهچراغی
 

(مقاله ذيل به قلم زيبا و شيواي دانشمند فرزانه جناب آقاي دكتر حسن سبحاني نگاشته شده كه در اول اسفند 1387 در نشريه نگاه جوان خبرنامه كانون جوانان تاريخانه منتشر شده است)

انقلاب اسلامی ایران در کنار توفیقات و تحولاتی که به ارمغان آورده، هجرت ها و حسرت هایی نیز بر جای گذاشته، بنحوی که حدوث این دومی ها شرط لازم آن اولی ها بوده است. چه بسیار از انسان های مومن و معامله کرده با خدای خویش، که تمام داشته خود و از جمله جان شیرین را در گرو توفیق و نهادی شدن و احیاء ارزش ها و احکام اسلامی، بی هیچ چشم داشتی و بی هیچ منتی و بی هیچ مطالبه ای، در اوج مظلومیت و سکوت گذاشتند و گذشتند تا اکنون نهال نوپای نهضت "خمینی" سی سالگی خود را تجربه کند در حالیکه پاسداران و پشتیبانان و شیفتگانی از یادگاران آن مهاجران فی سبیل ا... هم در عنفوان جوانی و شادابی، یادآور به بار نشستن تلاش ها و مرارت هایی هستند که اینک تجلی عملی عزت و استقلال و خودباوری ایران اسلامی است. سید حسن و سید قاسم از جمله این سفر کردگان هستند که اینک بیست و سه سال است که با هجرت خویش حسرت بهره مندی جامعه اسلامی از حضور فیزیکی خود را بر قلوب سرشار از احترام ما به خویش بجای نهاده اند. هر چند در منطق ما شهیدان راهنمایان مسیر و از جمله نعمت داده شدگانی هستند که همه نمازگزاران در هر اقامه نماز، بارها هدایت شدن به راه آنان را از خدای خویش مسئلت می نمایند. و در واقع با نبودن فیزیکی خویش نیز جامعه اسلامی را از شتاب در طی مسیرهای در پیش روی محروم نساخته اند. اما دلتنگی های ما خاکیان علیرغم حضور نورانی آن افلاکیان پدیده ای نیست که لحظه ای از خاطره هامان به عزیمت بیندیشد. و داغی را که بواسطه عدم حضور "امروز" ی آنان بر پیشانی "سیاست" و "هدایت" جامعه گذاشته است به فراموشی بسپاریم. امسال هم فقط هفته ای پس از آنکه سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی را جشن می گیریم بزرگداشت یاد و خاطره بیست و سومین سالگرد شهادت سید حسن و سید قاسم را گرامی می داریم و خوشحالیم که این گرامیداشت در ذهن و عین مردان و زنان عمدتاً نوجوان و جوانی برگزار می شود که به تحقیق فرزندان و پرورش یافتگان انقلابی هستند که "شاهچراغی" و "موسوی" از سربازان عالم و عامل به آن بودند و می توانیم با اطمینان به آنان بگوییم که ای شاهدان قریب پیروزی حق بر باطل همچنان راه های ناشناخته بسوی اهداف مقدس شما را می پیماید و به پیش می رود و ما به شادی شما از این نصرت و پیشروی خوشحالیم و البته باید با حسرت به شما بگوییم که ای دلواپسان غریب، ما امروز به میزان هر چه بیشتری به استمرار حضور آرمان های ملی شما در عرصه سیاست و به تعمیق معارف دینی ناظر بر حقوق متقابل فرد و جمع در عرصه "هدایت" اذهان نیازمندیم. و کرانه های این نیاز بسیار فراتر از هر اندازه ای است که به تصور ما خاکیان می آید. سید حسن شهید، امروز فضای ایران اسلامی آنقدر به تبیین تاریخ اسلام و نحوه استحاله ارزش های دینی در آن دوران از ناحیه شما نیازمند است تا آن را ره توشه چگونگی حرکت امروزین خود کند که من بعضاً با حسرتی عمیق یاد آن عصرها و آن شب هایی را که تحلیل های ارزشمند تو از درون مساجد دامغان "خلق" ی را به حرکت می آورد در اندیشه نگران امروزین خود به انتظار می نشینم و در سکوت انتظار طاقت فرسایم، بمثابه شمعی قطره قطره آب می شوم و فرو می ریزم و با خود می گویم که ای کاش تو بودی و باز از گوشه و کنار شهرها و روستاهای آشنا از ارزش هایی که نباید استحاله شوند سخن می گفتی. تو، ای سید قاسم شهید و عزیز، ای کاش امروز می بودی و برای بهبود در توزیع درآمد و رسیدگی به آب و خاک دهقانان و اعتلای شئونات اسلامی و مبارزه عملی با معاندان با تلاش های خالصانه شبانه روزی ات بر فرصت طلبان سیاسی و عافیت طلبان اقتصادی یورش می بردی در حالیکه فرش زیر پایت از کمترین بهای ممکن برخوردار بود و سوز درونت برای گسترش دامنه خدمت رسانی از مرزهای قوم و قبیله گذشته و همه جا را سرزمین خویش و همه را مردم خود برای خدمتگزاری می دانست. یاد نگاه نافذ و تحرک خستگی ناپذیر تو، آنقدر برای انگیزه بخشی های امروز ما مفید و موثر است که حسرت این داغ موثر غایب را نیز، بر دل زخمدار خویش احساس می کنم. شهیدین پرافتخار از خدایتان بخواهید تا مرزهای فکری امروز ما را توسعه دهد و مردمان ما را ذهنیتی به وسعت مسائل جهان و ایران اسلامی و نه به کوچکی پستوهای متعصبانه قومی و قبیله ای عطا فرماید.

ما به امدادهای شما و به کمک هایی از این قبیل بشدت محتاجیم

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 1:27  توسط سید سعید شاهچراغی دامغانی  | 

رحلت عالم بزرگوار و مرجع بزرگ جهان تشيع، معلم

اخلاق و بهجت عارفان

حضرت آيت الله العظمي شيخ محمد تقي بهجت (ره)

بر حضرت ولي عصر (عج) ، مقام معظم رهبري و تمام

شيعيان جهان تسليت و تعزيت باد

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 0:35  توسط سید سعید شاهچراغی دامغانی  | 

 ميلاد با سعادت عقيله بني هاشم ، زينب كبري بر شيعيان جهان مباركباد

مقاله ذيل تحت عنوان پشت احساس سبز دمشق به قلم اخوي زاده مكرم سيد مهدي شاهچراغي در اولين شماره نشريه « مرآت » گاهنامه داخلي مجمع طلاب و فضلاي حسن آبادي مقيم قم به چاپ رسيد كه به مناسبت شب ميلاد حضر زينب (س) در اين وبلاگ تقديم مي گردد.


همراه با ستاره اي در دست خورشید

به در خانه رسید، خانه دخترش. در زد و وارد شد. پیامبر را می گویم! عادت او بود که با احترام به خانه دخترش وارد شود. نخستین سخن او این بود: « السلام علیکم یا اهل بیت النبوه». این عبارت را پیامبر آنقدر زیاد می گفت که همه مردم می دانستند.

چشمان خانه علی و فاطمه بار دیگر از وجود فرزندی روشن شده بود. نوزاد را طلب کرد. آوردند، ستاره ای از آسمان مهربانی ها در دستان بی نهایت خورشید جای گرفت. با قنداقه ای به طراوت شکوفه های بهاری و با عطری دل انگیز.  نوزاد را بوسید. اشک در چشمانش حلقه زد. می گویند پدربزرگ ها و مادربزرگ ها در تولد نخستین نوه گریه می کنند، آن هم از شادی؛ اما این نخستین نوه نبود. پیش تر، خدا حسن و حسین، سید جوانان اهل بهشت را به پیامبر هدیه کرده بود. بدین جهت اشک پیامبر سؤال برانگیز بود. چرا؟ و پیامبر پاسخ داد: « به سبب مصیبت های این دختر!» آنگاه فرمود: « هرکس بر زینب و مصیبت های او بگرید، ثواب گریستن بر مصائب حسن و حسین به او داده خواهد شد.»

نوبت به نام نهادن بر نوزاد رسید. فاطمه، ریحانه و پاره تن پیامبر بر علی پیشی نگرفت و این کار را بر عهده پدر دختر نهاد. و علی، همان که پیامبر او را باب مدینه علم می دانست این امر را به پیامبر واگذار کرد. شگفت این که پیامبر رحمت نیز در این کار بر خدا پیشی نگرفت و نام گذاری نوزاد را از خدای خود طلب کرد. لحظاتی بعد جبرئیل نازل شد و فرمان پروردگار را رسانید: « این دختر را زینب نام نهید» : زینت اب! چه خجسته نامی که با مسمای خویش سازگار بود! و تاریخ نیز این را ثابت کرده است . آنگاه پیامبر فرمود: حاضران به غایبان اطلاع دهند که احترام این دختر بر همگان واجب است.

پنج ساله بود که تابوت مادر را پیش روی می دید و چه صبور روزهای بی مادری را پشت سر می نهاد. روزهایی که تمام وظایف مادری را به دوش می کشید. در طول سال های خانه نشینی علی، مرهم دردهای پدر بود؛ همان گونه که مادرش سال ها برای پیامبر این گونه بود. پس از آن با پدر به کوفه آمد. کوفه و  کوچه هایش خیلی خوب خاطره گام های زینب را به خاطر می سپارند.

 

عابده آل علی، عقیله بنی هاشم

حالا او زنی با کرامت است که از او با القاب عارفه، موثقه، عابده آل علی و عقیله بنی هاشم یاد می کنند. زینب در این سال ها تفسیر قرآن می گفت و زنان بسیاری از کوثر کلام او، جرعه می نوشیدند. شاید دشوارترین روز درس برای او، روزی بود که تفسیر سوره مریم را آغاز کرد و به نخستین آیه آن رسید: «کهیعص»، اندوه سراپای دختر علی را گرفت. بغض گلویش را می فشرد. درس را تعطیل کرد و به نزد پدر رفت.

مفسری در کنار مفسری سترگ تر. استادی در برابر استادی بزرگ تر. از اندوه دل با او گفت و تفسیر آن آیه. لحظه به لحظه شوق شنیدن در چهره زینب نمایان تر می شد. پدر راز شگفتی را با او در میان گذاشت:

کاف: کربلا، هاء: هلاکت. زینب خود را برای شنیدن حروف دیگر آماده می کرد. سنگینی این کلمات، قلب زینب را می فشرد.

علی ادامه داد: یاء: یزید، عین: عطش و صاد: صبر! آیا این تفسیر، اندوه زینب را فرونشاند یا دو چندان ساخت؟ نمی دانیم. زینبی که آمده بود تلاطم دلش را با کلام پدر آرام کند چه می شنید؟ صبر، عطش. «صبر» را در دوران کودکی شناخته بود. اما این «عطش» بود که زینب را می سوزاند.

بی تردید این سخن پدر آهنگ وداع با برادرش حسین را در سرزمین جان او می نواخت و تصور فراق حسین ، هرچند با گذشت سالیان بسیار، دل زینب را برمی آشفت. حسین پناهگاه زینب بود، آن گونه که زخم پهلوی مادر، فرق گلگون پدر و جگر پاره پاره برادر را در پناه او تاب می آورد و به حضور او دل خوش می داشت.

 

پیامبر زن

و عاشورا فرا رسید: چه زود و چه سهمگین! زینب باید تحمل می کرد؛ شهادت 72 یار باوفای برادر، کوچ هجده نفر از خاندان پیامبر و هجرت امید روزهای اندوه سراسر و یادگار مادر و پدر و برادر! و تحمل کرد! آنان که همه و همه حتی حضرت سجاد، در اوج خستگی ها و درماندگی ها به « عمه زینب» پناه می آوردند، اکنون زینب بود و خستگی ها و درماندگی ها و بی پناهی ها. پس از آن باید به کوه گفت که استقامت را فراگیرد و به دریا فرمان داد که خروش را بیاموزد و به درختان اعلام کرد که صلابت را نظاره کنند!

عصر عاشورا آغاز رسالت او بود. آری او پیامبر بود، تنها پیامبر زن! اسیران را گردهم آورد. آتش از دامن کودکان زدود و همه را خود بر ناقه ها سوار کرد، ولی چگونگی سوار شدن خود عمه زینب ناموس پروردگار، بر ناقه ماند و یا شاید هیچ گاه بر ناقه ای سوار نشد. قافله را کوچاند؛ به سمت جهادی دوباره! او باید راه بسیاری را درمی نوردید و پیام سرخ حسین را به گوش های اقالیم قبله باز می رسانید تا کربلا در کربلا نماند و سر نی در نینوا خاموش نشود.

و چه پرشور حماسه آفرید؛ آن هم در شام و کوفه که رهبران آن، اشباه الرجال- مرد نمایان نامرد- به کشتن فرزند پیامبر دل خوش می داشتند و سلطنت پوشالین خود را هزارساله می پنداشتند. غافل از اینکه خطبه های شهرآشوب زینب، آواره های کاخشان را خرد خواهد کرد و در برابر همه تندبادهای فتنه و انتقام، ندای ملکوتی « ما رأیت الا جمیلا» سر خواهد داد.

چگونه این ندا را سرندهد و داد برنیاورد، آن زنی که برادر، در وداع روز عاشورا به او خطاب می کند: «یا اختاه لاتنسینی فی نافله الیل؛ خواهرم مرا در نماز شبت فراموش مکن» و برادرزاده اش امام سجاد نیز، او را عالمه غیر معلمه می داند. زنی که وقتی در کوفه خطبه می خواند پیرمردهای کوفه صدای علی را دوباره می شنوند. آری، صدای عدالت خواهی او ترجمان عدالت علی است.

و پوشیده نیست که نام او حتی در قیام منتقم آل محمد، حضرت مهدی (عج) تأثیر خواهد داشت. چنان که شیخ حسن سامرایی، از واعظان مشهور سامرا نقل می کند که عصر جمعه ای در سامرا به سرداب مقدس امام زمان مشرف شدم. غیر از من کسی در آنجا نبود. ناگاه از پشت سر صدایی شنیدم که می فرمود: « به شیعیان و دوستان من بگویید خدا را به حق عمه ام زینب قسم دهند که فرج مرا نزدیک گرداند.»

آن گونه است که نام زینب با صبر توأم می شود و «دمشق»، تنها واژه ای که با «عشق» هم قافیه می شود قبله گاه اهل دل می گردد. چه خوش سروده است عمان سامانی:

زن مگو مرد آفرین روزگار

زن مگو بنت الجلال، اخت الوقار

زن مگو خاک درش نقش جبین

زن مگو دست خدا در آستین

 

 

 

 

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 0:23  توسط سید سعید شاهچراغی دامغانی  | 

اين مصاحبه در شماره 72 نگاه جوان نشريه داخلي كانون جوانان تاريخانه دامغان در اول اسفند 1387 همزمان با سالگرد شهيد شاهچراغي منتشر شد

قبل از هر چیز، بیست و سومین سالگرد شهادت این دو "شهید آگاه"  و دو "آگاه شهید" را به مردم خوبمان و به خانواده های این دو شهید عزیز تسلیت عرض می کنم. شهید شاهچراغی و شهید موسوی دامغانی، دو نام و دو چهره ای که در تاریخ ما نامشان و یادشان باقیست و تاریخ شهر ما نام این دو شهید را فراموش نخواهد کرد. چند دهه از شهادت این دو شهید بزرگوار گذشته اما یادشان سال به سال زنده تر و زنده تر میشود. این دو شهید بزرگوار ویژگیهای والایی داشتند که بدلیل همین ویژگیهای والا، نامشان باقیست و یادشان ماندگارست. این را عنایت دارید که هر چیزی نیاز به علت دارد، ماندگاری نام هم تا عواملش وجود نداشته باشد شکل نمی گیرد.

البته این دو شهید عزیز چهره های شناخته شده ای هستند، عامۀ مردم این دو شهید را میشناسند، مخصوصا اصحاب قلم و اندیشه این دو شهید را خیلی خوب میشناسند، من هم بعنوان یک شهروند، بعنوان دوستی که از قدیم با این دو عزیز، هم آشنایی داشتم و هم ارادت داشتم. من مسائلی را پیرامون این دو شهید عزیز میخواهم عرض کنم. اول از شهید شاهچراغی و بعد هم از شهید موسوی و  این تقدیم و تاخیر هم بدلیل اسم شریفشان هست، و الا هر دو عزیزند. اما بدلیل حق تقدم اسمی شهید شاهچراغی، اول راجع به این شهید بزرگوار صحبتی خواهم داشت. شهید عزیزمان شهید شاهچراغی در دید من این ویژگیها را داشت:

اول اینکه او مرد اندیشه بود، یعنی در مقولات مختلف حرف داشت، نظر داشت و دیدگاه داشت، در مسائل سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و دیدگاهشان را هم در ضمن سخنرانی و هم در ضمن نطق های پیش از دستورشان بیان میکرد. ویژگی دوم این شهید بزرگوار که این را من خیلی مهم میدانم که در فرهنگ اسلامی هم به این ویژگی خیلی بها داده شده و من بر این باورم که باید روی این ویژگی شهید بیشتر کار بشود و دوستانش بیشتر توضیح بدهند. امروز نسل جوان ما در پی الگوهاست، سعه صدر این شهید عزیز، همان چیزی است که موسی بن عمران (ع) پس از اینکه آن مسئولیت به او داده شد، عرض میکند"رب اشرح لی صدری" خدایا سینه من را باز کن و همان حالتی که قرآن کریم  خطاب به پیامبر اکرم (ص) بعنوان نعمتی بزرگ میفرماید "الم نشرح لک صدرک" آیا ما به تو سینه گشاده و سعه صدر ندادیم؟ و این یکی از ویژگیهای اوست. بزرگترین خطر هم در مسائل اجرایی و هم در مسائل مدیریتی مملکت تنگ نظریست و بزرگترین نعمت برای آنها شرح صدر است، اینکه حرف غیر خود را راحت بشنود  و تحمل کند و این ویژگی در شهید روشن بود یعنی من با سوابقی که از این شهید بزرگوار داشتم و با رفاقتی که تا پایان عمر ایشان ادامه داشت و هیچوقت این رفاقت من با ایشان قطع نشد. شاید بعضی فکر میکردند غیر از این است، همیشه من با او بودم و او با من. سعه صدر ایشان یک الگو هست و باید فرزندان انقلاب در این منطقه، مدیران اجرایی و مسئول، سعه صدر داشته باشند چرا که راه پیشرفت جامعه هست و تنگ نظری نه امتیازی نزد خدا دارد و نه راهی برای پیشبرد کار جامعه.

ویژگی دیگر اینکه شهید خیلی مهربان بود و واقعاً مهرورز بود. با دوستانش خیلی رفیق بود و به آنها خالصانه ابراز محبت میکرد. در رابطه با همین موضوع و بعنوان مکمل این ویژگی که میتوان آنرا بعنوان ویژگی دیگر حساب کرد اینکه ایشان مهر قلبی اش را اظهار میکرد. در محضر مبارک امام صادق (ع) فردی خدمت ایشان عرض کرد که من فلانی را خیلی دوست دارم و امام فرمود برو و به خود او بگو چرا که اظهار محبت تو به او این دوستی را محکم تر میکند. بعضی از افراد جامعه ما در قسمت اول و دوم اصالت را به مهرورزی نمیدهند و بعضی هم که هستند در اظهار آن عاجزند که هر دو آنها غلط است. ویژگی دیگر ایشان که بسیار روشن است و نیاز به هیچ تأملی ندارد یکی از نمونه های بارز این سخن پیامبر(ص) بود که "المؤمن بشره فی وجهه و حزنه فی قلبه"مومن  شادیش در چهره اش و غمش در دلش هست. شهید هم اینطور بود، شاید کمتر میشد او را بدون چهره ای گشاده و لبانی متبسم دید. خب حالا عشقش به امام (ره) و از این قبیل مباحث که روشن است و اینکه محو در انقلاب بود و عمرش را خرج انقلاب کرد و به همان هدف اعلای خودش که اهدای جان عزیزش بود رسید. او مرد قلم بود هر چند عمرش کفاف نکرد وارد میدان نویسندگی بشود امّا مرد ادب و قلم بود و در جلسات دوستانه ادیبانه از آثار ادبی لذت میبرد و اوج میگرفت."عاش سعیدا و مات سعیدا" زندگیش با سعادت، آبرومندی، عزت و کرامت و مرگش هم در عالیترین مظهر عظمت یعنی شهادت بود، خداوند بر علو درجات ایشان بیافزاید و جامعه ما که قدردان این عزیزان بوده و هست هرچه بیشتر بر قدردانی اینها افزون کند. بمحمد و آله الطیبین الطاهرین.
 |+| نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 20:49  توسط سید سعید شاهچراغی دامغانی  | 

(اين مقاله در ماهنامه نگاه جوان شماره 72 به چاپ رسيده است)

«در بین شهدای نام آور جمهوری اسلامی ایران، شهید شاهچراغی ـ که نه فقط متعلق به مردم دامغان، بلکه متعلق به ملت ایران است ـ یکی از پرچمهای افتخار این مردم عزیز است»

وقتی این کلام را از نوای دلنشین کاروانسالار نظام اسلامی مقام عظمای ولایت آیت ا... خامنه ای شنیدم که در جمع مردم دامغان فرمودند، به فکر فرو رفتم و با خود اندیشه کردم که وظیفه ما در شناساندن و معرفی این شهید بزرگوار به جامعه اسلامی چه است؟

مردم کشورمان چه شناختی از این شهید دارند؟ آیا نسل جوان دامغان هم آن شناختی که باید داشته باشند را دارند یا نه؟ آیا با برپایی مجلس بزرگداشتی در سالروز شهادتش یا نوشتن چند خط تکراری از حیات سیاسی و اجتماعی او رسالتمان را انجام داده ایم یا نه؟

به نظر می رسد که با این بیانات ولی امر مسلمین، وظیفه ما از قبل بسیار سنگین تر است و باید محققان و پژوهشگران با همراهی و همدلی دوستان و آشنایان شهید شاهچراغی در دوره های مختلف این زندگی کوتاه، با ارائه پژوهشی کامل و دقیق به تبیین زوایای مختلف از سیره علمی، سیاسی و اجتماعی بپردازند تا ضمن شناساندن او به جامعه ایرانی، خدمتی هم به فرهنگ ایثار و شهادت کرده باشند.

منابع و مآخذ برای تحقیق در زندگی شهید شاهچراغی آثار مکتوب بسیاری است که اکثراً در غالب مقالات در مطبوعات مختلف و تعداد کمی هم در غالب کتاب به چاپ رسیده است که در این مقاله ما فقط به کتابشناسی شهید شاهچراغی می پردازیم. البته ادعا می کنیم این تمام آثار نیست و فقط نمونه ای است که ما به آن دست یافته ایم.

آثار مربوط به این شهید در حوزه کتاب را می توان به دو بخش مختلف تقسیم کرد:

الف) آثار مستقل

ب) آثار غیرمستقل

 آثار مستقل درباره شهید شاهچراغی 4 کتاب است:

1 ـ فرزانگان مدینه قانون. سید رضا تقوی. روابط عمومی مجلس / 1372

2 ـ منابع و مآخذ شهید سید حسن شاهچراغی. سید محمد باقر شاهچراغی. دامغان، دفتر نشر فرهنگ / 1375

3 ـ سیمای سیر و سفر. محمد علی غریبشائیان. تهران نشر شاهد / 1386

4 ـ بر تو سید حسن بهاری سوخت. سید سعید شاهچراغی. سید مهدی شاهچراغی. قم نشر ابتکار / 1386

 آثار غیر مستقل به آثاری گفته می شود که در آن ضمن اشاره به نام شهید شاهچراغی به بیان خاطره، نکته یا جمله ای از آن شهید پرداخته است که به قسمتی از آن اشاره می نمایم:

1 ـ سرود سپیده. حمید سبزواری. تهران کیهان 1368. ص 354

2 ـ انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک. تهران مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات. جلد 4 ص 251 / ج 10 ص 297 ـ 342 ـ 395 / ج 13 ص 530

3 ـ سیر و سلوک سفرنامه شمس به آلمان و اسپانیا. شمس آل احمد. تهران نشر برگ 1369. ص21

4 ـ تاریخ شفاهی مدرسه حقانی. بهمن شعبان زاده. تهران مرکز اسناد انقلاب 1384. ص 158ـ156

5 ـ برگ و بار. جواد محدثی. قم بوستان کتاب 1380 ـ ص 232

6 ـ پیام آوران. حسن جلالی ـ سکینه صرفی. تهران، نشر شاهـد 1383.      ص 6 و 21

7 ـ چراغ راه. حسن جلالی ـ سکینه صرفی. تهران نشر شاهد 1380. ص 25، 28، 30

8 ـ خاطرات آیت ا... ابوالقاسم خزعلی. حمید کرمی پور. تهران مرکز اسناد انقلاب 1382. ص 127

9 ـ تشنه دیدار. حسن جلالی ـ سکینه صرفی. تهران نشر شاهد 1382. ص69

10 ـ یاران شهر یار. ستاد برگزاری مراسم شهدای روحانی دامغان. قم کنگره شهدای روحانی 1382. ص10

11 ـ ققنوس عشق. صدرالدین دهقان. یزد بنیاد شهید انقلاب اسلامی     1377، ص 21

12 ـ ده دوران خاطرات و مخاطرات. حسین میرزاخانی. تهران مرکز اسناد انقلاب 1386. ص 141 و 306

13 ـ مجموعه بیانیه های روحانیون مبارز تهران از فروردین 67 تا خرداد 69. ص 153

14 ـ معرفی اجمالی گزیده مشاهیر استان. سمنان اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی 1377. ص 21

15 ـ خاطرات و مبارزات حجت الاسلام و المسلمین دری نجف آبادی. حیدر نظری. تهران مرکز اسناد انقلاب 1384. ص 183

16 ـ حماسه 17 خرداد 1354 مدرسه فیضیه. علی شیرخانی. تهران مرکز اسناد انقلاب 1377. صفحات 63، 65،98،154،172،265

17 ـ جلوه های حماسه استان سمنان به روایت مطبوعات. علیرضا شاه حسینی. حسینعلی احسائی. قم زمزم هدایت 1384. اکثر صفحات

18 ـ مصلح بیدار. محمد حسین واثقی. تهران نشر صدرا 1378. ص 185

19 ـ گام های بهار آور گزارش سفر رئیس جمهور به استان سمنان. سمنان روبط استانداری 1380. صفحات 23، 90، 94، 98

20 ـ خاطرات دکتر احمد توکلی. عبدالرحمن حسنی فر. تهران مرکز اسناد انقلاب 1384. ص192، 196

21 ـ آرامش و چالش کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی. مهدی هاشمی. تهران نشر معارف انقلاب 1381. ص 211 و 441

22 ـ پس از بحران کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی. فاطمه هاشمی. تهران نشر معارف انقلاب 1380. ص 228

23 ـ عبور از بحران کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی. یاسر هاشمی. تهران نشر معارف انقلاب 1378. ص 362

24 ـ جریان ها و سازمان های مذهبی سیاسی ایران سال های 1357 ـ 1320. رسول جعفریان. تهران مرکز اسناد انقلاب 1383. ص 296

25 ـ مقالات تاریخی ج 12. رسول جعفریان. قم دلیل ما 1382. ص 419

26 ـ انقلاب در بحران کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی. عباس بشیری ـ تهران نشر معارف انقلاب 1384. ص 151

27 ـ سیمای فرهنگ مکتوب سمنان. نجفعلی حسن زاده. سمنان اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی 1376. ص 50

28 ـ گنجینه دانشمندان ج 5. محمد شریف رازی. قم 1353. ص 126

29 ـ صحیفه امام. تهران موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی 1378. ص 215

30 ـ یادنامه شهید مظلوم آیت ا... دکتر سید محمد حسن بهشتی. سید فرید قاسمی. قم نشر حر 1381. ص 112

31 ـ دانشنامه ائمه جمعه کشور ج2. میرزا محمد کاظمینی. یزد بنیاد ریحانه الرسول 1384. ص 739

32 ـ ستارگان حرم ج3. قم نشر زائر 1377. ص 75، 178

33 ـ تذکره مجیدی. سید عبداله مجیدی. نسخه فتوکپی. ص99

34 ـ پروانه های عرصه خبر. رحیم مخدومی. نشر شاهد 1382. ص 26

35 ـ مطبوعات استان سمنان در یک نگاه. سمنان اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی 1384. ص 13

36 ـ از زبان یک یاغی. میرشکاک. تهران نشر برگ 1376. ص 33

37 ـ در خشت خام گفتگو با احسان نراقی. سید ابراهیم نبوی. تهران نشر جامعه ایرانیان 1378. ص 276

38 ـ یادمان جلوه های ایثار. قم معاونت سیاسی تیپ امام صادق (ع) 1383 ـ اکثر صفحات

39 ـ مجلس شورای اسلامی دوره اول. اکبر خوش زاد. تهران مرکز اسناد انقلاب اسلامی 1386. ص 76 و 134

40 ـ مقام عشق یادنامه جناب شیخ رجبعلی خیاط. مهدی پروین زاد ـ مریم آزادی. تهران کیهان 1383. ص 68

41 ـ دانشنامه مشاهیر و مفاخر دامغان. میرزا محمد کاظمینی. یزد بنیاد ریحانه الرسول 1384. صفحات مختلف

42 ـ گزیده شعر جنگ و دفاع مقدس. سید حسن حسینی. تهران سوره مهر 1381. ص 279

43 ـ شیفته خدمت، نگاهی به زندگی شهید بهشتی. مهناز مهربانی. مرکز اسناد انقلاب 1381. ص 113 و 121

44 ـ سخن یار بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در سفر استان سمنان. تهران سازمان اوقاف و امور خیریه 1385. ص 54 و 57

45 ـ زندگی و مبارزات شهیدآیت ا... بهشتی. علی کردی. تهران مرکز اسناد انقلاب 1385. ص 50

46 ـ هزار و سیصد و سمنان. محسن حدادی ـ سید علی موسوی ـ محمد رضا حدادی. تهران فرا اندیش 1386. ص 134

47 ـ یاد یاران گزیده ای از نطق های قبل از دستور و زندگینامه شهیدان قوه قضائیه. تهران مجلس شورای اسلامی 1381. ص 297

48 ـ حزب جمهوری اسلامی. خیرا... اسماعیلی. تهران مرکز انقلاب اسلامی 1386. ص 186

49 ـ جامعه روحانیت مبارز تهران از شکل گیری تا انشعاب. علی کردی. مرکز اسناد انقلاب اسلامی 1386. ص 150 و 182

50 ـ بازشناسی یک اندیشه یادنامه بیستمین سالگرد شهادت آیت ا... دکتر بهشتی. تهران نشر بقعه 1380. ص 258

51 ـ پابه پای آفتاب گفته ها و ناگفته از زندگی امام خمینی ج 4. تهران نشر پنجره 1375. ص 231

52 ـ امید و دلواپسی کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی. سارا لاهوتی. تهران نشر معارف انقلاب 1386. ص 245

در پایان دوباره باز می گوییم این تمام آثار نیست بلکه آثاری است که ما به آن دست یافته ایم و امیدوار هستیم در آینده نزدیک شاهد تحقیق و پژوهش کامل در این زمینه باشیم.

 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 0:31  توسط سید سعید شاهچراغی دامغانی  | 
 
  بالا