تبليغاتX
شهچراغ اندیشه و قلم
 
شهچراغ اندیشه و قلم
 
 
سیری زندگی سیاسی ـ اجتماعی و فرهنگی شهید سید حسن شاهچراغی
 
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 1:58  توسط سید سعید شاهچراغی دامغانی  | 

شهید سید حسن شاهچراغی 

ای شهیدان ،ای رها

 

گردیدگان، آن سوی هستی

 

قصه چیست؟

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 1:39  توسط سید سعید شاهچراغی دامغانی  | 

[گزارش ساواک از شکستن قاب عکس و پاره کردن عکس شاه در غنی آباد دامغان و مرتبط نمودن آن با شهید شاهچراغی درمورخه16/1/1357][1]

 

گزارش خبر

به:312                                                                              شماره :565/14ه

از: 14/ه                                                                             تاریخ :16/2/37

موضوع : شکستن قاب تمثال             عطف/160/624-پیرو/15/1/37

خانم ......... معلم سپاهی قریه غنی آباد دامغان در یک صحبت خصوصی اظهار داشته که در تاریخ 17/1/37 به مدرسه رفتم مشاهده کردم که تمثال اعلیحضرت و علیا حضرت پاره شده و تمثال والا حضرت ولیعهد را درون توالت انداخته اند و مقداری از اعلامیه هم در میان راه دفتر و کلاسهای دبستان ریخته شده بود که مراتب را همان روز به اداره آموزش و پرورش دامغان گزارش نمودم و تا آمدن فرمانده گروهان ژاندارمری و مأمورین اطلاعات شهربانی اول می خواستند که این مسأله را به گردن معلمین بگذارند و سپس گفتند که به کسی مشکوک هستید یا نه؟ گفتم خیر و سر انجام پس از سئوال و جوابهای زیاد ما را رها کردند.

نظریه شنبه : خبر صحت دارد لازم به توضیح است که علی اکبر فرح زاد ساعت ساز و از اهالی همین آبادی بودند و اصولاً فرح زاد ها در این آبادی زندگی می کنند و این مسأله باید با خانواده فرح زاد ها بی ارتباط نباشد مضافاً اینکه آمدن سید حسن شاهچراغی به دامغان و تماس او با علی اکبر فرح زاد از نظر دوستان دور نمانده است.

نظریه یکشنبه: خبر پاره نمودن تمثال اعلیحضرت و پخش اعلامیه در قریه غنی آباد دامغان صحت دارد و موضوع طی شماره 266/14ه- 19/1/37 به استحضار رسیده ضمناًبه شنبه گفته شده هر نوع اخبار مکتسبه در این زمینه را بلافاصله گزارش نماید.حاضر

نظریه سه شنبه: نظریه یکشنبه مورد تائید است.توحید

نظریه 14/ه: نظریه سه شنبه تائید می گردد.



[1] انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک/ج4/ ص251

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 0:16  توسط سید سعید شاهچراغی دامغانی  | 

گزارش ساواک از اظهارات شهیدشاهچراغی در مسجد جامع دامغان در مورخه 12/6/[1]1357

 

گزارش خبر

موضوع: اظهارات سید حسن شاهچراغی

ساعت 2130 مورخه 12/6/57 نامبرده بالا در مسجد جامع پیرامون مرجعیت و نهضت الهی سخنرانی و از صدر اسلام تا تاریخ فعلی ضمن تجلیل از مجاهدین که در راه اسلام و ایران جانفشانی کردند و کسانی که به اسلام خیانت کردند داد سخن داد و سخنرانی نامبرده کما کان همانند شبهای قبل تقریباً یکنواخت و تکراری شده به پایان رسید طی اعلامیه شفاهی خواسته های خود را که خواسته های جامعه روحانیت می دانست اعلام کرد و خواستار آن شد.

1- باز گشت آیت الله خمینی به ایران

2- آزادی آقای طالقانی و منتظری از زندان و به طور کلی آزادی زندانیان سیاسی

3- آزادی مطبوعات و قطع سانسور از کتاب و مطبوعات

4-تعقیب جنایتکاران و عاملین مسببین کشتار اخیر ایران

سرانجام در ساعت2245 سخنانش خاتمه یافت در همین هنگام در سه نقطه مسجد اعلامیه هائی پخش شد.

نظریه شنبه: جمعیت حدود هزار نفر بود

نظریه یکشنبه: خبر صحت دارد کلیه اظهارات خلاف سید حسن شاهچراغی به موقع به استحضار رسیده و قبلاً نیز اعلام شده بود که وی از طلبه های افراطی و فرصت طلب منطقه می باشد که در ماه مبارک رمضان از هیچ فرصتی جهت منحرف کردن اهالی و بد بین ساختن آنها به دستگاههای دولتی دریغ نکرد.حاضر

نظریه سه شنبه: نظریه یکشنبه تائید می گردد و با توجه به سخنان تحریک آمیز وی تظاهراتی در مجالس نامبرده صورت نگرفته است


[1] انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک/ ج10/ ص395

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 0:49  توسط سید سعید شاهچراغی دامغانی  | 


د‌ر پي انتصاب به وزارت فرهنگ و ارشاد‌ اسلامي د‌ر خد‌مت جناب آقاي مهند‌س ميرحسين موسوي نخست‌وزير، آقاي د‌كتر اژه‌اي و آقاي رفيق‌د‌وست، كه اولي وزير مشاور و رئيس سازمان بهزيستي و د‌ومي به عنوان اولين وزير سپاه بود‌ند‌، خد‌مت امام رفتيم كه مورد‌ تفقد‌ قرار گرفتيم. بعد‌ از اتمام د‌يد‌ار د‌ر خد‌مت امام ماند‌م و اوضاع و احوال فرهنگي و لزوم حضور مستمر د‌ر صحنه فعاليت فرهنگي را خد‌متشان عرض كرد‌م. گفتم موقعيت حساسي است، من الآن آمد‌ه‌ام د‌ر وزارت فرهنگ و ارشاد‌ اسلامي و وقت عمد‌ه من د‌ر آنجا گرفته مي‌شود‌. كيهان، مؤسسه مهمي است و نمي‌توانم آن جا را اد‌اره بكنم. اجازه بفرماييد‌ كه از آن جا بروم و فقط مسئوليتم د‌ر ارشاد‌ باشد‌. هركس را كه شما امر مي‌فرماييد‌ مسئوليت كيهان را به عهد‌ه بگيرد‌. ايشان گفتند‌: نخير، شما بايد‌ د‌ر كيهان باشيد‌. گفتم: آخر من نمي‌رسم. گفتند‌: خود‌ت سرپرست براي آن جا معين كن. من رفتم و چند‌ روز بعد‌ شهيد‌ بزرگوار آقاي حسن شاهچراغي را كه از افراد‌ كم‌نظير جامعه، هم از نظر منش انساني و بزرگواري و هم از نظر بينش فرهنگي و سواد‌ و د‌انش بود‌، به خد‌مت امام معرفي كرد‌م. ايشان هم بزرگواري فرمود‌ند‌ و گفتند‌: اشكالي ند‌ارد‌، خوب است. من هم حكم د‌اد‌م به آقاي شاهچراغي. از آن پس بند‌ه با نظر امام، نمايند‌ه ايشان د‌ر كيهان بود‌م و آقاي شاهچراغي سرپرست كيهان بود‌.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 8:45  توسط سید سعید شاهچراغی دامغانی  | 

به مناسبت بيست و يكمين سالگرد شهادت سيدحسن شاهچراغي 



    روز قبل از شهادت، از مجلس تماس گرفت و گفت: كه من فردا به مسافرت مي روم، استخاره هم گرفته ام خوب آمده است. من گفتم: شما تازه از مسافرت آمده ايد (مسافرت قبل ايشان به يك كشور، همراه با مقام معظم رهبري بود كه آن زمان رئيس جمهور بودند و بعد هم پنج روز در دامغان ماندند) گفت: استخاره اينگونه آمده است و من بايد بروم.
    آن روز از همه روزها زودتر به خانه آمد. شب، ميهمان داشتيم، شام كه صرف شد مثل هميشه سفره را تميز كرد و از جايش برخاست و گفت:فاطمه! لباس هاي تميز و نوي مرا حاضر كن مي خواهم غسل شهادت كنم. چيزي، حس غريبي در درون من لرزيد، آخر چرا؟ چرا شما هميشه كه به سفر مي رفتيد... گفت: نگران نباش.¤
    وقتي تقدير چنين باشد، چه كسي را مي توان به مقابله به آن واداشت. به خصوص كه پرستوي مهاجر كره خاكي خود، با آغوشي باز، بال در بال ملائك پرواز در آسمان را برگزيده باشد. يكم اسفندماه 1364، سيدحسن 33ساله با جمعي از ياران هميشه انقلاب در فجري ديگر به همرزمان خود در والفجر8 پيوست. هواپيماي تهران- اهواز آخرين محمل زميني سيدي بود كه عمري را در آتش عشق به اسلام سپري كرده بود و حالا ديگر قفس دنيا برايش تنگ شده بود... در هواپيما به قصد وداع با دنياي خاكي چند خطي را به رسم وصيت از خود برجاي گذاشت كه چند روز پس از وقوع حادثه در بيابان هاي اطراف محل سقوط هواپيما پيدا كردند، هواپيمايي كه با جنگنده هاي رژيم بعث، مقصد زميني اش را در همان آسمان با تغيير گراي حركت به سمت بهشت تغيير داد... بوي بهشت مي دهد اين چند خط آخرين لحظه هاي حضور در ايستگاه دنيا:
    خداوندا از تو مي خواهم، شهادت نصيبم نمايي تا شايد در خيل پربركت شهيدان و صفاي روح آنان، عفو بهره ام گردد و يا از بدرقه خالصانه هزاران مسلماني كه در تشييع جنازه شهيدان مشاركت مي كنند و آثار پربركتي كه اين خونها دارد، ذره اي هم هديه من باشد و موجب نجات اين روح آلوده و اين جان وابسته گردد...
    وقتي تقدير چنين باشد، چه كسي را مي توان به مقابله با آن واداشت به خصوص كه پرستوي مهاجر كره خاكي خود، با آغوشي باز به سمت تقدير پرواز كند... مگر نشنيده اي كه مي گويند:
    بسوزان هر طريقي مي پسندي
    كه آتش از تو و خاكستر از من

    
    ¤ همسر شهيد شاهچراغي

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 8:38  توسط سید سعید شاهچراغی دامغانی  | 

[گزارش ساواک از اظهارات شهید سید حسن شاهچراغی در مسجد جامع دامغان در مورخه 10/6/1357][1]

 

گزارش خبر

موضوع:اظهارات سید حسن شاهچراغی فرزند سید مسیح

ساعت 30/21 مورخه 10/6/57 سیدحسن شاهچراغی سخنرانی خود را پیرامون منافقین شروع وبا ذکر حدیث و آیات قرآن از صدر اسلام از عمر و ابوبکر و عثمان عنوان نمود و از شاه عباس صفوی به عنوان یک منافق فاسد یاد کرد و ناصرالدین شاه را هم فاسد دیگر قلمداد نمود. شراب خوارگی و فساد و کشتن برادران و بستگان و قتل عام آنها را برشمرد و سپس به آوردن معاصر بدون نام بردن شروع کرد و شرح قرار دادها و معامله هائی که اسرائیل با ایرانیان و همچنین آفریقای جنوبی و رودزیا که پیرو تبعیض نژادی هستند همه و همه را جزء منافقین نام برد و اضافه کرد دولت فعلی ایران در این اعمال کثیف موفق بود

نظریه شنبه: نامبرده به شدت دولت را در این امور محکوم کرد و جلسه اش در ساعت 30/22 پایان یافت.

نظریه یکشنبه: خبر صحت دارد ضمناً گزارشات قبلی به عرض رسیده که سید حسن شاهچراغی از افراطیون منطقه دامغان می باشد با به دست آوردن فرصت اظهارات خلافی عنوان و افکار مردم را مسموم می نماید علیهذا مراقبت از وی و همچنین جلسات وی ادامه داشته که هر نوع اخبار مکتسبه به موقع به استحضار رسید. حاضر

نظریه سه شنبه: در طول ماه مبارک رمضان 14 ه و شهربانی دامغان در جریان سخنرانی ......[2]



[1] انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک/ ج10/ ص342

[2] بقیه سند به دست نیامده است.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 8:29  توسط سید سعید شاهچراغی دامغانی  | 

آیت الله العظمی خامنه ای در جمع مردم پر شور دامغان فرمودند:

 

در بين شهداى نام‏آور جمهورى اسلامى ايران، شهيد شاهچراغى

 

- كه نه فقط متعلق به مردم دامغان، بلكه متعلق به ملت ايران

 

است - يكى از پرچمهاى افتخارِ اين مردم عزيز است

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 17:35  توسط سید سعید شاهچراغی دامغانی  | 

[گزارش ساواک از اظهارات شهید شاهچراغی در مسجد جامع دامغان در مورخه 9/6/1357][1]

گزارش خبر

تاریخ 9/6/57

موضوع: اظهارات سید حسن شاهچراغی در مسجد اعظم دامغان

ساعت 2130 مورخه 9/6/57 سید حسن شاهچراغی در مسجد اعظم دامغان سخنرانی خود را شروع کرده و پیرامون مرجعیت و اینکه نهضت وجود دارد ، یکی در جهت خدا و دیگری بر ضد خدا و نهضت ضد خدا همانند تار عنکبوت است به جهت دام انداختن افراد و کشتار مردم تعبیه شده ولی دوام و بقا ندارد زیرا با اندک تندبادی تارها از هم می گسلد و نابود می شود و این شما هستید که با اتحاد اسلامی و برادری این تارها را پاره کنید و دام را از سر راه خود برچینید. سپس اشاره به افرادی که با دولت همکاری دارند کرده و آنها را خطرناک دانسته و مردم را تحریک می کرد که با مأمورین دولت مبارزه کنید و اگر مسلح نیستید خود را مسلح سازید و همانطور که جوانان پاک مسلمان به دست این عناصر کشته می شوند شما هم آنها را بکشید نابود کنید و اصلاً امکان فرصت را به آنان ندهید.

 سپس از آیت الله خمینی تجلیل به عمل آورد و آنگاه مردم را به آرامش دعوت کرد و به جلسه خود در ساعت 30/22 خاتمه داد. افراد شرکت کننده در مجلس حدود یک هزار نفر بودند که هر وقت نام خمینی را می برد سه صلوات پی در پی می فرستادند.

نظریه شنبه: نظری ندارد

نظریه یکشنبه: خبر صحت دارد ضمناً سید حسن شاهچراغی یکی از طلبه های افراطی و طرفدار خمینی می باشد که به تا به وجه به فرصت طلبی وی در ماه مبارک رمضان اظهارات خلافی عنوان که به موقع گزارشات تنظیم و تقدیم گردیده است.

مراقبت از شخص مورد نظر ادامه داشته که هر گونه نتایج حاصله به موقع به استحضار خواهد رسید. حاضر

نظریه سه شنبه: نظریه یکشنبه مورد تائید است. توحید

نظریه 14 هـ: در مرخصی می باشد



[1] انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک/ ج10/ ص297

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 1:23  توسط سید سعید شاهچراغی دامغانی  | 

 

شاهچراغی و موسوی دامغانی از آن موقع که به قم آمدند به نهضت و انقلاب علاقه مند بوده اند و یکی در سنگر مدرسه شهیدین و دیگری در مدرسه فیضیه برای نجات ایران و مسلمانان حهان از زیر بار استکبار تلاش می کردند، وجود این شهدا برای ما خیر و برکت بود.

شهید شاهچراغی از آن عزیزانی بود که تحت تربیت شهید قدوسی و بهشتی راه نهضت و انقلاب را ادامه داد و زمانی که در مدرسه شهیدین فعلی ـ حقانی سابق ـ به خدمتش می رسیدم در پاره ای از مسائل سیاسی و اجتماعی که نمی دانستم از او به مانند هم سنگرانش بهره من می شدم من مرید او بودم.

شاهچراغی اویس زمان بود و در نماز جمعه هم گفته ام و اینجا برای مردمی که چهل روز است مراسم گرامی داشت او را ادامه داده اند عرض می کنم ، اگر بعد از شهادتش نبود نمی گفتم دلیل اینکه اویس زمان است این بود که در اوایل جوانی می خواست مقدمات ازدواج خود را فراهم کند که پیشنهاد کردم برادر عزیز می توانم از وجوهات شرعیه برای شما پولی تهیه کنم و شما مختصر زمینی تهیه کنید و کمکم بسازید . هنوز دوران انقلاب نرسیده بود با وجودی که دوران جوانی انسان علاقه به امور مادی دارد پیشنهاد مرا قبول نکرد و گفت : من نمی دانم که این چنین شایستگی و لیاقت را داشته باشم بهتر است از پیشنهاد شما صرف نظر کنم.

شهید سید حسن شاهچراغی چه در دوران طلبگی و چه در دوران پیروزی انقلاب و چه در دوران نهضت و چه وقتی که نماینده مردم و سرپرست روزنامه کیهان بود و چه وقتی که در پست های دیگری جدیت می کرد جز نفع و برکت برای جامعه چیز دیگری نداشت و من با او رفیق و علاقه مند بودم.[1]



[1] سخنرانی در مراسم اربعین شهید شاهچراغی در مسجد جامع دامغان 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 12:33  توسط سید سعید شاهچراغی دامغانی  | 

ای پرنده‌ترین !‌دلت مثل یک دریا بود و عکس رخت در آن موج می‌زد. ای یادگار سبز! بر ضریح نقره‌ای دلت هزاران پروانه دخیل بسته‌اند. پرستوهای جنوبی نشان عشق را به رنگ آلاله آوردند. ترنم شعرم در تشییع پیکرت این گونه بود که : بوی آلاله می‌آید از انتهای آبی دریا و در آن هبوط اشک شقایقهای بارانی خندیدند... با یاد سپیدت هزار خاطره گل کرد و هزار واژه برای توصیفت به گل نشست. چه بگویم از تو ای همنشین آفتاب! ای سجاده نشین سحر! ای مهربان! شمع فروزندة مجلس فرزانگان بودی و جان را به زیور تواضع آراستی، پیراسته از کبر و غرور از خراب آباد دنیا دل کشیدی و به خرابات جماران دل سپردی و در تنگنای حادثه‌ها قد خم ‌‌نکردی. غزال تیز پای دلت آن هنگام که در صید عشق اسیر شد، پروانة جانت اسیر شمع جمال دوست گردید.

در آن دقایق آفرینش؛ خورشید صبحگاهی پرتو محبت را به حریر سفید قنداقه‌ات می‌تاباند. در آن روز به صداقت آفتاب، نام تو را در آستانة بهار 1332 «حسن» نهادند. زیبا بودی و مهربان، برگرد صورت مهتاب گونه ات هاله‌ای از صفا و صداقت هویدا بود. پدر بر سیمای ملیحش لبخندزد و آواز بلند توحید را در گوشش زمزمه نمود و دستان نیازش را به آسمان بلند کرد و از حضرت دوست توفیق خواست که کودکش در خدمت امیر قافلة عشق باشد و در حوزة علمیه ، راه اجدادش را ادامه دهد. دیری نپایید که دولت بخت ، قرعة عشق به نام او افکند و او را از کودکی بر سر سفرة پربار قرآن نشاند. برگلشن جانش به خط سبز نگاشته بودند: همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی دستان چیره دست روزگار ، جهت رسیدن به اوج قلة کمال ، او را به مدرسه فرستاد و تا پایان کلاس ششم درس خواند. در کنار درس مدرسه، پدر مقدمات علوم دینی را به او آموخت، سپس او را به حوزة علمیة «حاج فتحعلی بیک» دامغان فرستاد تا ادبیات عرب را در آنجا به اتمام رساند. چکاوک دل ، نغمة شیدایی سرداد و او بال به سوی بارگاه ملکوتی فاطمة معصومه (س) گشود و در مدرسة حقانی ـ که به سرپرستی شهید قدوسی اداره می‌شد ـ مشغول به تحصیل گردید. بر کرانة‌لمعه، جان را صفا بخشید و آنگاه رسائل ، مکاسب و کفایه را در محضر فرزانگان حوزه، فراگرفت و جرعه نوش درس اسفار شهید مطهری شد. در کنار دروس حوزه ، کتابهای تاریخی و سیاسی را مطالعه می‌کرد. او در مبارزه با رژیم طاغوت از سطحی نگری اجتناب می‌کرد، هنوز سخنرانی‌های کوبنده‌اش در مسجد جامع و مدرسة علمیة موسویه دامغان در اذهان مردم آن دیار به جای مانده است. آنگاه که ستارة اقبال در 22 بهمن نورافشانی کرد او در عرصه‌های مختلف از جمله به عنوان مشاور و‌مسئول دفتر شهید قدوسی در دادستانی انقلاب ، به فعالیت پرداخت. شهید سید حسن شاهچراغی ـ که الگویی از تلاش و کوشش بود ـ به عنوان نماینده به مجلس راه یافت و در کمیسیون سیاست خارجی فعالیت کرد و چندین سفر در معیت مقام معظم رهبری حضرت آیت اللّه خامنه‌ای ـ که در آن زمان رئیس جمهور بودند ـ به خارج از کشور داشتند. در حین نمایندگی از طرف سید محمد خاتمی وزیر ارشاد وقت ، به سمت مدیر مؤسسة کیهان منصوب گردید. قلبی بی‌کینه داشت، هر کجا که قدم می‌نهاد خاطره‌ای سبز از او به یادگار می‌ماند. عید 64 بوی شقایق را به خود گرفته بود و گاه گاهی که نسیم ، بوی لاله‌های خونین را با خود می‌آورد، دلش را مشتاق پرواز می‌کرد. در آن شب موعود ـ که وعدة خدا دل عاشقان را مست می‌کرد ـ آیه‌ای از کتاب خدا مژدة وصال داد، فردای آن شب در اولین روز از اسفند 64 به همراه تنی چند از نمایندگان مجلس و چند تن از قضات قوة قضائیه ، جهت بازدید از مناطق جنگی با هواپیمای مسافربری راهی جنوب می‌شود که هواپیمای آنها مورد هجوم جنگنده های عراقی قرار می‌گیرد و در منطقة اهواز به شهادت می‌رسد. وقتی که آن پیکرها ی مقدس بر روی دوش پروانه‌ها در انتهای جاده‌ای سرخ و در امتداد ایثاری سبز ، تشییع می‌شدند ، مردم تهران یاد آلاله‌ها را سبز نگاه داشتند و آنان را تا شهر دامغان بدرقه کردند و در هجوم سیل آسای اشک و ماتم، پیکر سید حسن شاهچراغی را در باغ فردوس رضا به خاک سپردند. «روح بلندش میهمان سفره پر کرامت امیر قافلة عشق باد

 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 12:13  توسط سید سعید شاهچراغی دامغانی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم
 اینجانب سید حسن فرزند سید مسیح شاهچراغی با آرزوی شهادت برای خویش و پیروزی برای اسلام و انقلاب اسلامی بنا بر وظیفه اسلامی وصیت نامه خود را به اختصار می نگارم . با اعتقاد راسخ به وحدانیت خداوند و حقانیت معاد و بهشت و جهنم وکلیه اصول و فروع دین شریف اسلام، خداوند را سپاس می گویم که توفیق داد تا سربازی حقیر برای اسلام و جمهوری اسلامی باشم وپیروی کوچک برای رهبر بزرگ انقلاب اسلامی امام خمینی. لحظه ای از عمرم از دوران تکلیف نگذشته مگر اینکه در اندیشه تعالی اسلام و گسترش مکتب جعفری بودم. گر چه  درعمل ضعف ونقص فراوان داشته ام واز آنچه را که در پیشگاه خداوند انجام داده ام جز شرمساری و خجلت چیزی نمی بینم. مطمئنم اگر فضل ورحمت الهی شاملم نشود ، شایسته بدترین عذاب ها و عقاب ها می باشم .خداوندا از تو می خواهم شهادت نصیبم کنی تا شاید در خیل پر برکت شهیدان و صفای روح آنان عفو بهره ا م گردد ویا از بدرقه خالصانه هزاران مسلمانی که در تشییع جنازه  شهیدان مشارکت می کنند وآثار پر برکتی که این خونها دارد، ذره ای هم  هدیه من باشد و موجب نجات این روح آلوده و این جان وابسته گردد . پروردگارا مرا و خاندانم را و دو ستانم را با شهادت من سرفراز فرما.شادمانم که از اموال دنیا چیز فراوانی ندارم. کتا بهایم را به کتابخانه ی حسینیه حضرت ابوالفضل بدهید تا مورد استفاده عام قرار گیرد .اثاثیه خانه در اختیار همسرم باشد. ازبقیه حداقل 5ماه روزه برایم سفارش دهید و احتیاطاً چند ماه نماز. هرکس ادعای طلبی کرد در حد مقدور تأمین نمایید. وصی من پدر بزرگوار من عالم عامل آقای سیّد مسیح شاهچراغی است که به شیوه مذهب و عرف آشنایند و هر چه مصلحت دیدند عمل می کنند. دوست دارم فرزندانم برای اسلام تربیت شوند ودر صورت امکان در حوزه ی علمیه درس بخوانند تا شاید خطّّ صالح عاملی برای نجات من از این همه گناهان دست و پاگیر باشند و خدمتگذارانی  پاک و فداکار برای اسلام وانقلاب.
 از برادران و خواهران وپدر و مادر و همسر وفادار و مؤمن خود می خواهم که مرا حلال نمایند و از کوتاهی هایم بگذرند و هیچگاه ازدعای خیرشان بی نصیبم ننمنایند.مرا در جمع شهیدان شهر دامغان دفن کنید تا از دعای مردم شهر بهره برم و نشانه ای باشد بر اینکه جز خدمت قصدی نداشته ام و جز سر بلندی و ایمان محکم و ترقی برای دامغان چیزی نمی خواهم .امروزی که سطور را می نویسم در دل نسبت به هیچ کس و هیچ گروه جز ملحدان و منافقان آدم کش و دشمنان اسلام احساس رقابت و حسادت وناراحتی نمی کنم و اگر حقی بر کسی داشته ام  از آن می گذرم ؛باشد که آنان نیز برای خدا نسبت به من بگذرند و دعایشان را برای من بفرستند.  سید حسن شاهچراغی

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 15:36  توسط سید سعید شاهچراغی دامغانی  | 
 
  بالا