|
شهچراغ اندیشه و قلم
|
||
|
سیری زندگی سیاسی ـ اجتماعی و فرهنگی شهید سید حسن شاهچراغی |

شب چو در محراب خون قندیل ماه آویختند
هاله ای بر گرد وی از دود و آه آویختند
رشته لعلی از شهیدستان ما برداشتند
قدسیان بر گرد وی خورشید و ماه آویختند
زین پریشانخانه از مجموعه اشک و نیاز
نقش داغی تازه بر بال نگاه آویختند
گردن آویز فلک عقد پرن در هم گسیخت
چلچراغی نو چو در این بارگاه آویختند
شهچراغ عرصه اندیشه را کیهان طراز
لوح عزت بر سریر عز و جاه آویختند
پر کشان دیباچه گلگون مظلومان خاک
بر زبرجد گنبد عرش اله آویختند
نور باران از گذرگاه سحر برخاستند
صبح آذین در گریبان پگاه آویختند
غوطه در گرداب شرمی ، لاله گون گل زد که باز
خارها بر دامن مردان راه آویختند
این سرافرازی کوی سرمدی سر باخته
بر حریم حضرت حق دادخواه آویختند
شب پرستان بر آئین با فروغ آفتاب
شرمگین در طره شام سیاه آویختند
اهرمن خویان بوم آواز در دهلیز مرگ
خویش را بر دار ننگ از این گناه آویختند
خانم مینو
بدیعی از خبرنگاران نامی و نام آنشای سرزمین ماست که فعالیتهای خود را با روزنامه
کیهان آغاز کرد و اینک به عنوان یک خبرنگار و یک نویسنده مطرح در عرصه مطبوعات فعالیت
می کند . مطالب زیبا و خواندنی او را در وبلاگ « بهار» می توان دید. ایشان در بهمن
ماه 1386 در وبلاگ خود مطلبی را با عنوان شهید شاهچراغی در اوج انسانیت
نوشته اند که با کسب اجازه از ایشان آن مطلب را در این وبلاگ خواهیم خواند
یکی
از روزهای پرخاطره سال های ۶۲یا ۶۳بود درآن زمان آقای دکتر
خاتمی رییس جمهور ارجمند سابق که درآن زمان سرپرست روزنامه
کیهان ونماینده
حضرت امام (ره ) دراین روزنامه بودند وبه دلیل
انتصاب
به وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی می خواستند ازاین
موسسه بروند و دریک روز به یاد ماندنی که صدها تن از
کارکنان صدیق این موسسه - درآن زمان - حضور داشتند مراسم تودیع ایشان
ومعرفی شهید شاهچراغی به عنوان سرپرست جدید موسسه برگزارمی
شد .
بدون هیچ اغراقی دهها نفر از کارکنان کیهان گریه می کردند وآقای خاتمی با روح والای بلندشان
و شخصیت سترگشان که درکمتر
انسانی متبلور است شهید شاهچراغی را با آن چهره
بسیار جذاب ونگاهی نافد معرفی کردند وگفتند :ایشان ازمن بسیار بهتر هستند ...
ازفردای آن روز حضور صمیمی و پرتلاش
این شهید بزرگوار را در روزنامه شاهد بودیم .با قدم های محکم ومصمم وبا گام هایی پوینده و با اندیشه
وتفکری بسیار ازاد ودوراندیش ...آن مرد بزرگ که در اول اسفندماه سال ۱۳۶۴به
شهادت رسیدند هم به عنوان نماینده مجلس شورای اسلامی وهم در کسوت انسانی بزرگ ومدیرمطبوعاتی بسیار انسان دوست در سخنرانی هایی که درتحریریه داشتند همواره براین نکته تاکید داشتند که قلم عنصر بزرگ ودرخور تقدیری است و ان فردی که قلم به دست دارد – با هر تفکر واندیشه ای
- شایسته تقدیراست و ...او آنقدر
تفکر والا ووسعت نظر در خور توجهی داشت که چندتن از روزنامه نگاران قدیمی - را که از روزنامه به دلایل مختلف رفته بودند دوباره به کار دعوت کرد و به آنان ستون وصفحه واگذار کرد که از زبان مردم بنویسند
و...
و
روز اول اسفند سال ۱۳۶۴ روز بسیار
تاسف انگیزی بود روزی که بزرگترین روزنامه
آن زمان مدیر مطبوعاتی محبوب خود را از دست داده بود و...
وسال بعد در آستانه یکم اسفند و در زمستانی پر ازبرف من بهمراه راننده روزنامه به سمت دامغان می رفتیم تا با همسر این شهید بزرگوار گفت وگو کرده و ...به مناسبت
سالگرد شهادت وی یادداشتی
توصیفی در روزنامه بنویسم به ناگاه درگردنه آهوان درجاده تهران تا دامغان به دلیل
لغزندگی جاده جیب نزدیک بود که از مسیر خود منحرف شود و تنها اشهد بلند
راننده وصلوات من به گوش می رسید که جیپ در برخورد بایک تریلی که از روبه رو می آید
تصادف خونینی را به بار نیاورد و ...
وقتی
به خانه محقر شهید شاهچراغی در دامغان
رسیدم همسرش با دوکودک خردسال مهدی ومسیح کوچک درانتظار
بودند و همسر این شهید از ویژگیهای والای همسرش سخن گفت در همان زمان که مسیح
کوچک را باآان
چشم های آبی زیبا می خوابانید و ...مهدی
مشق های شبش را می نوشت و من در دلم گریه می کردم وفردا یادداشتی در روزنامه نوشتم که ...
نشان مرد خدا عاشقی ست با خود دار / که در مشایخ شهر این نشان نمی بینم
1386/11/30
تصور
اینکه روزی در برابر پیکر پاک عزیزی چون شاهچراغی سخن بگویم برای من بسیار مشکل
بود و الان هم تحمل آن برای من از آن تصور مشکلتر است. از این جهت غمگین نیستم که
شاهچراغی شهید شد. جز این اگر بود می بایست غمگین بود. در خور روح بلند و شخصیت
والای بزرگی چون شاهچراغی همین بود که با چنین جلال و شکوهی که در حد یک انسان
مجاهد است به ملاقات پروردگار خود برود. اما تاسف و غم از این است که از نعمت وجود
او محروم شدیم. شاهچراغی انسانی فاضل اندیشمند و خود ساخته بود. (کیهان هوائی 3/12/64)
امروز
تنهاجامعه مطبوعات ما از فقدان شاهچراغی مصیبت زده نیست، جامعه انقلابی ما دچار
مصیبت است..... شاهچراغی در همه زمینه های فکری، فلسفی، سیاسی و اجتماعی ، یک انسان
دانشمند ،بافضیلت و پر محتوی و غنی بود.... وقتی شاهچراغی شهید می شود یعنی فضیلت
شهید می شود و کسانی که او را شهید می کنند دشمن فضیلت هستند.(سخنرانی در مراسم تشییع
در موسسه کیهان)
موقعی
که خبر شهادت شاهچراغی عزیز را به من دادند ، همه هستی خود را فراموش کردم. این عالم
ارزنده و شخصیت فوق العاده با استعداد یک لحظه از مبارزه با طاغوت کوتاهی نمی کرد.(کیهان 10/12/64)
شاهچراغی
بلند پرواز بود و در برابر همه کس جز کفر و ستم متواضع و خاشع بود. (کیهان 10/12/64)
شهید
شاهچراغی نیروئی در تمام سنگرها و سرمایه عالی انقلاب بود.(سخنرانی مراسم هفتم شهید در
مسجد جامع دامغان)
شهید
شاهچراغی در جهت اهداف متعالی انقلاب اسلامی در تلاش بود و با عوام زدگی، فرصت
طلبی و قدرت طلبی مبارزه می کرد. (سخنرانی در مراسم هفتم شهید در دامغان)
استاد محمد رضا پارسی پور دامغانی که این روزها اشعارش را در وبلاگ « باغ باران» مشاهده می کنیم و از خواندنش لذت می بریم این شعر را در زمستان 1365 شمسی در رثای سید شهیدان شهر دامغان شهید حاج سید حسن شاهچراغی سروده بود که در کتاب بهاری سوخت هم به چاپ رسیده است.
گل به گلزار دگر بوی و صفای تو ندارد
قلم ای سید حسن نای رثای تو ندارد
جگرم خون و دلم تنگ و سیه پوش توام من
همه دردم، همه داغم ، همه مدهوش توام من
من بی مایه که باشم که رثای تو بگویم
جگرم سوخت بیا تا که برای تو بگویم
نه دگر خنده به لب دارم و نه میل گلستان
نه هوای گل و نه بلبل و نه جوی و نه بستان
من رثای دل دیوانه خود با که بگویم
جگرم سوخت، دلم سوخت چرا بی تو نمویم
باورم نیست که این باغ گل از خاک تو باشد
زیر این خاک دل خون شدۀ پاک تو باشد
باورم نیست بیایم تو مرا در نگشائی
می نشینم به در خانه مگر باز بیائی
باورم نیست که تو رفتی من مانده ام اینجا
گر چه بر سنگ سیه نام تو من خوانده ام اینجا
وای من مانده ام و این نی بی نای فسونگر
شمع می سوزد و ای وای من ، ای وای به دفتر
چند خواهی که مرا باز به خوابی بفریبی
بنویس ای قلم ای مونس شبهای غریبی
نیست مردی که دگر صدق و صفا را بشناسد
یک میاندار که میدان ولا را بشناسد
بی تو کیهان دگر آن گرمی دیرینه ندارد
دوست اینجاست ولی حیف که آئینه ندارد
باد در هروله هر شب به سر کوی تو آید
منتظر مشک که شاید ز صبا بوی تو آید
کوچه ها بی تو سکوت است و خیال است و توهم
من و تصویر تو ای دوست چنین گرم ترنم

فعالیتهای
انقلابی دامغان یک مقدارش مرهون زحمات ایشان است. سال 57 زمانی که چند ماه به پیروزی انقلاب
مانده بود، جمعیت زیادی اقدام به راهپیمایی از جلوی ساواک کردند و اولین شعاری
که توی شهر دامغان میدادند می گفتند: برترین
مرد جهان است آیت الله خمینی ـ او نماینده صاحب الزمان است آیت الله خمینی . و به طرف خیابان
ایستگاه می رفتند همینطور که جمعیت شعار می دادند ساواکیها ترسیدند و از مقر خود
رفتند. و در همان راهپیمایی بود که از شهید شاهچراغی خواستند برای عموم سخنرانی کنند و ایشان
گفتند: من در مسجد جامع صحبت می کنم، مردم در شبستان بزرگ مسجد جامع جمع
شدند اولین مرتبه ای بود که دوران شاه عکس امام را چاپ کرده بودند و در آن
زمان قول داده بودند امام برمیگردند. و شهید شاهچراغی برای اولین مرتبه
عکس امام را که در روزنامه بود به مردم نشان داد و جمعیت آنچنان هجوم
آوردند که نزدیک بود شهید شاهچراغی زیر دست و پا مانده و له گردد، روزنامه را به
سختی حفظ کردند و صلوات میفرستادند و مردم را می دیدم که دست به عکس می
کشیدند و به صورت خود می مالیدند.
به نقل از آقای محمد تقی ملک محمدی
معلي: شهيد شاهچراغي سرپرست وقت مؤسسه كيهان مي گفت:
در آرشيو مؤسسه كيهان جست وجو مي كنم، كارها و فعاليت هاي ناتمام و تعطيل شده
مؤسسه را مرور مي كنم تا در صورت نياز جامعه، آن فعاليت ها را از سربگيريم و ادامه
بدهيم. شهيد شاهچراغي همت بلندي داشت و در سفرهاي خارجي هم مي كوشيد از تجربيات
ديگران در زمينه مطبوعات استفاده كند. يادم هست در سال 62 كه همسفر مكه و مدينه
منوره بوديم، نشريات آنجا را مرتب مي خريد تا از صفحه بندي و آرايه هاي آنها الهام
بگيرد. حتي طرح قراردادن «لگو»ي روزنامه كيهان در وسط صفحه را از نشريات معتبر
دنيا در آن موقع اقتباس كرد. قبل از آن لگو در صفحه مي چرخيد. كه اين كار بعدا در
اطلاعات و سپس اكثر روزنامه ها تقليد شد.
كيهان فرهنگي: در كتاب خاطرات آقاي هاشمي رفسنجاني هم آمده است كه زنده ياد
شاهچراغي از ايشان درباره راه اندازي كتاب ماه كيهان نظر خواسته بود.
معلي: همان طور كه گفتم، شهيد شاهچراغي مرتب در حال مطالعه بود؛ آن زمان نشريه اي
با عنوان «كيهان فرهنگي» در آرشيو مؤسسه پيدا كرده بود كه در اوايل دهه چهل منتشر
مي شد. البته كيهان فرهنگي آن زمان صبغه صنفي و آموزش و پرورشي داشت و با كمك دكتر
امين رياحي، قاسم طاهباز و پرفسور مولانا منتشر مي شد و از برخي جهات هم شباهت
هايي با كيهان فرهنگي پس از انقلاب داشت. مثلا مصاحبه با برخي شخصيت هاي فرهنگي،
معرفي يك نهاد فرهنگي- آموزشي در برخي شماره ها و اخبار فرهنگي- آموزشي. به هر
حال، اين نشريه در آن زمان زياد نپاييد. دوره اين نشريه در آرشيو مؤسسه كيهان
موجود است سابقه كيهان فرهنگي به آن نشريه برمي گردد.
كيهان فرهنگي: همكاران اوليه شهيد شاهچراغي در انتشار
كيهان فرهنگي چه كساني بودند؟
معلي: در شروع و ادامه كيهان فرهنگي ابتدا با مرحوم
حسن منتظر قائم صحبت شد. اين هم به خاطر سابقه طولاني دوستي شهيد شاهچراغي با حسن
منتظر قائم و برادر شهيدش محمد منتظر قائم بود. حسن منتظر قائم از چهره هاي بسيار
فعال سياسي- فرهنگي در رژيم شاه بود و سابقه مبارزاتي و زندان داشت. او از اعضاء
سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي آن زمان بود. سازمان با آنچه كه امروز است كاملا
متفاوت بود، با اين حال حسن منتظر قائم پس از مدتي نسبت به فعاليت سياسي در آن
سازمان سرد شد و به يزد نزد پدرش رفت و مدتي آنجا ساكن شد.
كيهان فرهنگي: اين موضوع مربوط به چه زماني است؟
معلي: احتمالا سال61 يا 62 و همين زمان بود كه شهيد شاهچراغي از او دعوت كرد براي
شركت در يك كار فرهنگي مستمر به تهران بيايد و در انتشار كيهان فرهنگي به او كمك
كند، در كنار اين دو نفر، دو نفر ديگر هم قرارگرفتند، آقاي كمال حاج سيدجوادي و
آقاي سيدمصطفي رخ صفت. شهيد شاهچراغي كيهان فرهنگي را با اين سه نفر آغاز كرد.
كيهان فرهنگي: منظورتان اين است كه آقايان رضا تهراني
و شمس الواعظين به طور رسمي در كيهان فرهنگي نبودند؟
معلي: آنها در روزنامه بودند، شما اگر شماره هاي مختلف
كيهان فرهنگي را از اولين شماره در سال 63تا 69 ورق بزنيد، اسمي از آقاي تهراني و
آقاي شمس الواعظين نمي بينيد؛ اما اين دو به همراه آقايان: رضا تهراني، هادي
خانيكي، محمدرضا عطريانفر و غفاري در شوراي سردبيري روزنامه كيهان بودند. كيهان
فرهنگي از آغاز مستقل شروع كرد. اگر شناسنامه كيهان فرهنگي آن دوره را نگاه كنيد،
تنها اسامي آقايان: كمال حاج سيدجوادي، رخ صفت و مرحوم منتظر قائم را مي بينيد.
بنابر گفته آقاي شاهچراغي وي از اين جمع، حضور آقاي شمس الواعظين و آقاي عطريانفر
را در شوراي سردبيري روزنامه كيهان مناسب نديد. دلايلش بماند. عذر آنها را خواست.
شمس الواعظين به لبنان رفت و مدتي آنجا بود. آقايان: رضا تهراني، هادي خانيكي و
غفاري در كيهان ماندند. در سال64 به فاصله كمي، ابتدا حسن منتظر قائم و بعد سيدحسن
شاهچراغي، يكي همراه خانواده در جاده و روي زمين و ديگري همراه چهل نفر ديگر، در
آسمان، در مسير پرواز به جبهه به ديدار حق شتافتند.
سال64 حسن منتظر قائم در تصادفي همراه كل خانواده به رحمت ايزدي پيوست. شهيد
شاهچراغي هم در سفري كه با چهل نفر ديگر از برگزيدگان ملت عازم جبهه هاي نبرد
دفاعي ايران در مقابل صدام بودند، هواپيمايشان از داخل ايران توسط عوامل مزدور
بيگانه لو رفت و در آسمان مورد هدف دشمن قرارگرفت و روح بلندشان به ملكوت اعلي
پركشيد. حالا كدام مركز نفاق از ايران اين پرواز را به دستگاه اطلاعاتي عراق گزارش
داده بود، چيزي است كه وزارت اطلاعات بايد كشف كند. به هر حال، پس از شهادت شهيد
شاهچراغي و در گذشت حسن منتظر قائم، كيهان فرهنگي در اختيار دونفر قرارگرفت: كمال
حاج سيدجوادي و سيدمصطفي رخ صفت، بعد از مدتي آقاي حاج سيدجوادي به وزارت ارشاد
رفت و رخ صفت به تنهايي نشريه را اداره مي كرد. البته همچنان اسم حسن منتظر قائم و
حاج سيدجوادي در شناسنامه مجله درج مي شد: به همت...
كيهان فرهنگي: بعد از شهيد شاهچراغي چه كسي سرپرستي
مؤسسه كيهان را به عهده گرفت؟
معلي: بعد از شهادت شهيد شاهچراغي آقاي خاتمي كه نماينده حضرت امام(ره) در مؤسسه كيهان بودند، آقاي اصغري را به عنوان سرپرست مؤسسه معرفي كردند. آقاي خاتمي از شهادت آقاي شاهچراغي خيلي متأسف شده بود، چون او را بسيار دوست مي داشت.
|
|