تبليغاتX
شهچراغ اندیشه و قلم
 
شهچراغ اندیشه و قلم
 
 
سیری زندگی سیاسی ـ اجتماعی و فرهنگی شهید سید حسن شاهچراغی
 

اعتراض امام به چاپ و پخش بي‌مورد‌ عكس‌هايشان

د‌ر ابتد‌اي انقلاب بعضي‌ها احياناً روي ند‌انم‌كاري عكس‌هاي امام را بيش از حد‌ لزوم به د‌ر و د‌يوار مي‌زد‌ند‌. چنانكه د‌ر ميد‌ان توپخانه تمام پنجره‌هاي يكي از ساختمان‌هاي بلند‌ د‌ولتي را از بالا تا پايين عكس امام زد‌ه بود‌ند‌. تا اينكه روزي مرحوم حاج احمد‌ آقا بند‌ه را كه وزير ارشاد‌ بود‌م خواست و گفت: امام با شما كار د‌ارند‌.

 به همراه مسئولان روزنامه‌هاي معتبر آن روز چون: مرحوم شاهچراغي، آقاي د‌عايي، آقاي [مسيح] مهاجري به خد‌مت حضرت امام رسيد‌يم. ايشان فرمود‌ند‌: مد‌تي است كه يك چيزي مرا رنج مي‌د‌هد‌ و الآن هم گفتم كه اعلام بكنند‌ من از اينكه عكسم و اسمم د‌ر اين روزنامه‌ها باشد‌ و د‌ر راد‌يو و تلويزيون باشد‌ و تكرار بشود‌ بد‌م مي‌آيد‌، اينها ضد‌تبليغ است. د‌ر اين مملكتي كه اين همه حواد‌ث است و اين همه فد‌اكاري است، اين همه مرد‌م د‌ارند‌ زحمت مي‌كشند‌، مگر چه شد‌ه كه اين همه عكس مرا مي‌اند‌ازيد‌. اسم مرا مي‌بريد‌. شما حق ند‌اريد‌ اين كار را بكنيد‌. بله، يك وقت يك حاد‌ثه مهمي است، يك انتخاباتي شد‌ه، مرد‌م رأي د‌اد‌ه‌اند‌، رئيس جمهوري آمد‌ه، جلسه تنفيذ بود‌ه و يا يك واقعه مهم بين‌المللي، سخنراني است، صحبتي است، آن هم نه به لحاظي كه من گفته‌ام، به لحاظ اينكه مسأله مهم است، چاپ عكس و اسم من اشكال ند‌ارد‌. د‌ر آن زمان اگر ما چنين حرف مي‌زد‌يم ممكن بود‌ متهم بشويم به ضد‌ولايت فقيه، ضد‌ امام، چون مرد‌م به آن حضرت علاقه‌ بسيار د‌اشتند‌. بنابراين خود‌ امام د‌ر صحنه آمد‌ند‌ و فرمود‌ند‌ كه شيوه غلط است. امروز نيز بزرگان ما بايد‌ آن شيوه و سلوك را د‌اشته باشند‌ تا جلوي مسابقه زشت تملق و چاپلوسي گرفته شود‌.امام واقعاً برايشان تشريفات مهم نبود‌، بلكه آنچه مي‌خواستند‌ عظمت اسلام و انقلاب بود‌.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 15:42  توسط سید سعید شاهچراغی دامغانی  | 

از خاك تا افلاك مقاله ای که به مناسبت عروج ملكوتي روحاني شهيد سيد حسن شاهچراغي در نشریه جامعه به چاپ رسید.

«مقاطع زماني در ابعاد شخصيتي او گم شده­اند آنچه چشم را خيره مي­كند شخصيت منحصر به فرد او در طول تاريخ زندگي­اش است. بعيد نيست كه بلندمرتبگي و سرافرازي اين شهيد به خاطر همين ملكات اختصاصي اخلاقي او باشد.»

«من در يك خانواده روحاني تولد يافتم. تا آنجا كه به ياد دارم پدرم از راه تدريس در مدرسه­ي علوم ديني شهر دامغان به همراه عمويم زندگي را اداره مي­كردند. هيچ­گاه از زندگي مرفّه يعني زندگي­اي كه همه چيز در آن تمام باشد برخوردار نبوديم روي هم رفته خانواده­اي كه با كمترين توقع و امكانات زندگي سازگار بود اعضاي خانواده­ي ما بودند و من به همين صورت در آن خانواده نشو و نما داشتم»

شهيد شاهچراغي در بهمن 1331 در زادگاه پدري خود در 30 كيلومتري دامغان چشم به جهان گشود. پدرش از سادات و روحانيون معروف و سرشناس ناحيه بود و پدر بزرگش با 37 واسطه به حضرت احمدبن موسي شاهچراغ(ع﴾ كه مرقد او در شيراز است؛ منتسب مي­شود.

تدين و صفاي مادرش باعث شد تا او علاقه­مند به قرآن، اهل بيت: و اسلام تربيت شود. در اثر تربيت مادر سيد حسن در يكي از يادداشت­هايش مي­نويسد:

«و اين تويي مادر كه مهرباني­هايت مرزي نمي­شناسد... تو را مي­ستايم به خاطر عظمت والايت و به خاطر مادر بودنت.»

او تحصيلات ابتدايي را در مدرسه هاتف شروع كرد و بعد به تحصيلات حوزوي پرداخت و در كنار آن به آموزش زبان انگليسي همت گماشت.

او در مورد تحصيلاتش مي­گويد:

«من وقتي قبولي كلاس ششم ابتدايي را گرفتم بلافاصله در مدرسه علميه دامغان در كنار پدرم مشغول به تحصيل شدم. شاگرد خصوصي ايشان بودم. دو سال در محضرشان دوره مقدماتي ادبيات عرب را پشت سر گذاشتم»

وي پله­هاي ترقي را در رشته­هاي حوزوي طي كرد تا توانست بعضي از آن رشته­ها را تدريس كند.سيد شهيد از كساني نبود كه درس و بحث را به بهانه مبارزات و انقلاب تعطيل كند.او اعتقاد داشت مجاهد في سبيل­الله بايد عارف به احكام الله نيز باشد و بر همين اساس بسياري از مطالعات خود را در سنگر مبارزه انجام مي­داد.شهيد پس از پشت سر گذاشتن دوره مقدماتي ادبيات به قم آمد و در مدرسه حقاني مشغول تحصيل شد.

«... حدود 9 تا 10 سال در مدرسه منظريه ﴿حقاني ـ شهيدين﴾ قم كه به سرپرستي مرحوم شهيد بزرگوار آيةالله قدوسي اداره مي­شد تحصيل كردم سال­هاي دوره تحقيقات عالي را كه دوره تحقيق فلسفه معارف اسلامي، و معارف قرآن را كه آن هم مستقيماً زير نظر استاد مرحوم شهيد بزرگوار بهشتي بود، مي­گذراندم... همان دوران را كه بايد در دبيرستان مي­گذراندم در حوزه علميه بودم و فكر مي­كنم كه بهره­ي بيشتري را بردم تا آنچه را كه مي­توانستم از دبيرستان­ها بگيرم. مدرسه حقاني ﴿شهيدين﴾ در قم يك مدرسه نمونه بود كه آميخته از دروس جديد و قديم بود. ما در آن مدرسه زبان عربي، انگليسي، جامعه شناسي و روانشناسي را جزء درس­هاي اصلي و كنار فقه، اصول، روانشناسي و منطق تحصيل مي­كرديم و از اين دوره­اي كه در مدرسه­ي حقاني ﴿شهيدين﴾ در كنار شهيدان بزرگواري چون آيةالله بهشتي و قدوسي تلمّذ كردم و در محضر پر فيض اين استادان و حضرات بسياري ديگر بهره­مند شدم... درس خارج فقه را در محضر آيةالله حائري ­خواندم. همچنين به درس اسفار ﴿جلد سوم﴾ بحث حركت مرحوم استاد شهيد مرتضي مطهري مي­رفتم كه بسيار درس پر بركتي بود و از كلاس­هاي ويژه آيةالله بهشتي هم بهره­مند شدم»

در زمان طلبگي چندبار به ايشان پيشنهاد شد تا قطعه زميني را خريداري تا با كمك افراد خير منزل مسكوني ساخته شود اما ايشان قبول نمي­كردند. سيد در جمع طلاب به سادگي قانع نمي­شد و در مباحثات علمي فقط تابع استدلال عقلي بود.او استعدادي قوي داشت و در اطلاعات عمومي از نبوغ خاصي برخوردار بود، و اگر كسي از وي سؤال مي­نمود آن­چنان جواب مي­گرفت كه گمان مي­كرد سيد حسن غير از آن در رشته­ي ديگري تحقيق نكرده است و تنها در همان رشته متخصص است.

در دوران انقلاب شهيد جزء هسته مركزي مبارزات شهر دامغان بود و با هماهنگي نيروها و مردم تظاهرات و فعاليت­هاي انقلابي را رهبري مي­كرد، به گونه­اي كه نمي­توان از نقش او در پيشبرد گسترش انقلاب در دامغان چشم پوشيد

سيد حسن در خرداد 1356 و در سن 25 سالگي با دختر عموي خود ازدواج نمود، كه حاصل اين پيوند دو پسر به نام­هاي سيد مهدي و سيد مسيح است.

«...  از همان ابتدا چون در كارهاي تربيتي و فرهنگي فعاليت مي­كردم يك سري از معيارها برايم مطرح بود مي­توان گفت اين معيارها را بيشتر از معارف پربركت ائمه اطهار: و اسلام گرفته بودم. يك داستاني را در زندگي امام علي­بن ابي­طالب(ع)7خوانده بودم كه هميشه براي من بسيار مهم بود... و آن اين بود كه وقتي امام عل7(ع)ازدواج كردند اولين سؤالي كه رسول خدا(ص)از علي(ع)كرد اين بود كه زهرا را چگونه زني يافتي؟ و علي عرضه داشت: (نعم العون في طاعة الله) زهرا را خوب ياوري در راه خدا يافتم. اين نشان مي­دهد بزرگترين هدف و آرزو براي حضرت علي7 تلاش در راه خدا و تحقق آرمان­هاي الهي بوده كه همه چيز را در اين ارتباط تفسير و معنا مي­كرده است. ... نكته جالب­تر اين­كه زماني كه پيامبر اكرم به حضرت فاطمه فرمود: تو علي را چگونه مردي يافتي او در جواب عرض كرد: (نعم البعل) علي را خوب شوهري يافتم... علي در مردانگي و در همت، حميّت، غيرت و توجه به خانواده و زندگي چيزي كم نداشت... اين داستان هميشه تأثير ويژه خودش را در زندگي و در روح و دل من به جاي گذاشت يعني معيارهايي كه حضرت علي و حضرت زهرابراي هر يك از مرد و زن ارايه مي­دهند»

سيدحسن شاهچراغي پس از پيروزي انقلاب اسلامي به عنوان يكي از مشاوران و مسؤول دفتر شهيد آيةالله قدوسي در دادستاني انقلاب به فعاليت پرداخت و سپس از سوي مردم دامغان به نمايندگي مجلس برگزيده شد و در آذرماه سال 1361 بنا به تقاضاي وزير وقت ارشاد، مسؤوليت مؤسسه­ي كيهان را پذيرفت.

از فعاليت­هاي او مي­توان موارد ذيل را نام برد:

1. نماينده دادستاني كل در هيأت بررسي عملكرد بنياد مستضعفان.

2. مأموريت جهت سياهه برداري از جواهرات سلطنتي.

3. راه يافتن به مجلس در اولين دوره مجلس شوراي اسلامي از سوي مردم دامغان در سال 1358.

4. انتصاب به سمت منشي مجلس در آغازين روزهاي كاري مجلس.

5 . مبارزه با ليبراليسم و نقش فعال وي در افشاي خط انحرافي بني صدر و منافقين و نويسنده متن عدم كفايت سياسي بني صدر.

6 . عضويت در شوراي سياسي بعثه حضرت امام خميني در سال­هاي 61 و 62 و 64 .

7 . سرپرستي مؤسسه كيهان در آذرماه 1361 از سوي وزير وقت ارشاد.

8 . مخبر كميسيون وزارت امور خارجه.

9. نماينده مردم شهر دامغان در دوره دوم مجلس 1363 ﻫ . ش.

10. سفرهاي متعدد و تبليغاتي، فرهنگي، سياسي به كشورهاي متعدد آسيا، آفريقا و اروپا.

او همواره به وظيفه خود فكر مي­كرد نه به حق خود. از اين­رو هيچ­گاه با استفاده از عناوين دولتي براي خود يا خانواده­اش تسهيلاتي فراهم نكرد. راننده و محافظ شخصي نداشت و با وجود اصرار زياد نيروهاي امنيتي از اين كار امتناع مي­ورزيد. در جذب افراد نيرويي خارق العاده داشت و همسنگري مهربان و صميمي براي همكاران خود بود. صحنه­ي داغدار شدن عده­ي زيادي از مردم و مراكز فرهنگي و سياسي و مجلس و شهر دامغان شاهد روشني بر اين مسأله است.

او در اول اسفند سال 1364 به هنگام بازديد از جبهه­هاي نبرد حق عليه باطل در پي اصابت موشك نيروهاي بعثي به هواپيماي مسافربري در حوالي اهواز به همراه شهيد محلاتي و عده­اي ديگر نداي پروردگار را پاسخ گفت.

*نشريه جامعه شماره 18 صفحه 21*

 |+| نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 17:7  توسط سید سعید شاهچراغی دامغانی  | 

محمد تقي منشي زاده از واحد حمل و نقل موسسه كيهان در خاطره اي با بیان بی اعتنائی شهید شاهچراغی به دنیا و ظواهر آن چنين مي گويد:


ماشين بنزي از طرف كميته انقلاب اسلامي در اختيار شهيد شاهچراغي گذاشته شده بود. روزي مرا صدا زد و گفت كه «اين ماشين كه داخل حياط است را تحويل كميته دهيد. من خجالت مي كشم سوار اين ماشين شوم. پيكان ماشين مردمي تري است». هنگام تحويل ماشين، مسئول كميته به من گفت: آيا اين ماشين مشكلي دارد؟ اگر آقاي شاهچراغي از اين ماشين ناراحتند مي توانم بنز مدل بالاتري به ايشان بدهم. من خنديدم وگفتم: اين ماشين داخل حياط موسسه بوده و ايشان اصلا سوار اين ماشين نشده اند. پس از ارائه برگه تحويل به شهيد شاهچراغي ايشان نفس راحتي كشيدند و گفتند: «به خدا راحت شدم».


 |+| نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 16:44  توسط سید سعید شاهچراغی دامغانی  | 


فرا رسیدن ایام شهادت رئیس مذهب جعفری و ششمین اختر تابناک امامت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام بر بقیت الله الاعظم ارواحنا فداه و رهبر بزرگوار انقلاب و عموم شیعیان جهان تسلیت باد.
مدیریت وبلاگ شهچراغ اندیشه و قلم
 |+| نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 15:42  توسط سید سعید شاهچراغی دامغانی  | 
 
  بالا